به کودکي گفتند عشق چيست؟ گفت:بازي.
به نوجواني گفتند عشق چيست؟ گفت: رفيق بازي.
به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت: پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند عشق چيست؟گفت: عمر.
به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي کشيد
و سخت گريست
پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتش است .
گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نــــه در آن سوخته ام.
خیلی دلم گرفته دیگه از زندگی کردن بدم می یاد
دوست دارم بمیرم. ازهرچی عاشق بدم می یاد اخه
یه ادم (بگم چی)چنان دل عشقم را برده که یک
هفته ونیمه دارم با عشقم دعوا می کنم ولی چه فایده
امشب عشقم بهم گفت ازت بدم می یاد .
ولی با همه ی این چیزا بازم دوسش دارم نمی دونم چرا؟
ولی واسم دعا کنید به عشقم برسم .
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار
خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

سلام دوستان عزیزم
امیدوارم که حالتون خوب باشه .خوب خدا را شکر که خوبید .
من به خاطر مشکلی که دارم خیلی کم سراغ وبم می یام تا مشکلم
حل بشه .
دوستای عزیزی که وب من را لینک کردن و من لینکشون نکردم تو
قسمت نظرات یاداوری کنند تا لینکشون کنم .
سلام دوستان امیدوارم که حالتون خوب باشه
شرمنده من یه مدتی است آپ نکردم واسم یه
مشکل پیش اومده
واسم دعا کنید
تو چشم تو یه حسه آتش به قلب من زده
خوبی اون نگاهتو به هر غریبه ای نده
صداقت تو مثل موج! چشمای تو یه همزبون
فقط برای من بمون مثل یه یار مهربون
از مهربونیات می گم که پر شده تو خون من
ازاسمی که صداقتش ریشه زده تو جون من
از بی وفاییات می گم که پر شده توی چشام
تو ذهن من فقط تویی حتی اگر خودم نخوام
حس عجیب چشم تو همیشه سو سو می زنه
غربت اون نگاه تو مثل خود خود منه
چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن ... جان
تولدت مبارک

منو تنها نزار .... جان من فقط و فقط تو را دوستت دارم

دوست دارم
سلام عزیزان
امروز با همه ی غمگین بودنم خیلی خوشحالم
میدونید چرا؟ چون تولد عشقمه
عشق من تولدت ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مبارک
اگر چه از تو دورم ولی حرف های گرمت امید بخش دل من است
می خوام بازم بهت بگم دوست دارم تا عشقم رو باور کنی و بدانی که
قلبم خالصانه و عاشقانه برای تو می تپد
صادقانه اقرار می کنم بی تو هر لحظه برایم مرگ است و قسم به پاکی
چشمانت که تا ابد دوست دارم
بی تو تنهایم. گوشت با من باشه: تو رو دوست دارم

ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
چقدر سخته تو چشمهای کسی که همه عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم کهنه همیشگی به قلبت هدیه داد٬دل ببری و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس می کنی هنوزم دوستش داری.
چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ٬اما وقتی دیدیش هیچ چیزی حتی سلام نتونی بکنی.
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه٬اما مجبور بشی لبخند بزنی تا نفهمه هنوزم دوستش داری.
چقدر سخته!!!! ....
عشق من اگر می شد دوست داشتن را نوشت من قشنگترین نوشته ها را برایت می نوشتم ٬ و اگر می شد عشق را سرود من بهترین شعرها را برایت می سرودم .
مهم نیست فردا چی میشه!
مهم اینه که امروز دوستت دارم...
مهم نیست فردا کجایی!
مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم...
مهم نیست تا ابد با هم نباشیم!
مهم اینه که تا ابد دوستت دارم...
مهم نیست قسمت چیه!
مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم...
خنجری بر شانه هایم لانه دارد نازنین
هست اگر زخمی دلم صد شانه دارد نازنبن
ما تمام کوچه های درد را پیموده ایم
در پس این کوچه عشقت خانه دارد نازنین
دست در دامان هر کس میزنم بی حاصلست
دامنت در آسمان گلخانه دارد نازنین
غنچه ی چشمان تو تا باز شد ژروانه هم
ذرهای از سوختن ژروا ندارد نازنین
شعر عشق تو مرا بی خود نمیخواند به خویش
بیت هایش خنجری جانانه دارد نازنین
عاشق تنها
من آن مسافرم
آن مسافر عاشق
مسافری به دل آرزوهایم
که بردم رنج از آنها
آنها که دل بردی من عاشق هستند.
من که از آرزوهایم گذشتم.
ولی از تو نمی گذرم
توی عشق من
بیا درد من را بشنو
نگو که دوستم نداری
باورم کن
که جز تو کسی یار من نیست
یه نیم نگاه ساده بنداز از پنجره به بیرون
بـبین کـه مـن نـشستـم تنـها زیـر بارون
آرزو دارم بـبـیـنـم روی ماهـتـو دوبـــاره
از دل عاشـق مـن که کـسی خـبر نداره
تــوی ایـن دنیـا کسـی با مــن یــار نیسـت
مـــــی خــــوام تــــو بــاشــــی یــــاورم
بــرای شـبــهــای تــارم ، کـســی نـدارم
مــــی خــــوام تــــو بـاشــــی هـمـسـرم
انتظاری بی پایان
غروب پاییز برگهای ریز ریز در انتظار یک عزیز
سالهاست که نشسته ام
اشــک هـایـــم جـــاریــســت ابرها به احــتـرام مــن نمـــی بـــارنــد
آواز غمناک بر زیر لب دارم قناری ها هم به احترام من نمی خوانند
تنها یادگار من از او قاب عکسی از روی زیبای اوست
زمزمه های گـوش مــن صـدای پـاک و بــی ریا اوست
دل تــا ابـد در انـتــظــــار نـگــاه مـســـتــانــه ی اوست
از او شعر مینویسم امــا شــعر ناتوان از وصف اوست
وقتی که او بار سفر بست
دل عاشق خود را از من کند و به خاک پیوست !
آری، تا زنده ام در انتظارم ، انتظاری بی پایان
آری به او بگوئید...
بگوئید که من...
تا ابد در کنارش می مانم...
به او بگوئید که همیشه به یادش هستم...
به او بگوئید که فقط او را می پرستم...
به او بگوئید که بدون حضورش من هم نخواهم ماند...
به او بگوئید که تمام خاطراتم با یاد اوست...
به او بگوئید که روزی دستانم را به دستانش می رسانم...
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند
به دنبال واژه ای میگردم! تا قلمم راسیراب کنم واین آخرین شاید هم آغازی برای فرداییست که هنوز در راه نیست و کاغذهای مچاله شده ی زباله دان گواه به این راز دارند و این آیینه خسته تر از همیشه زیر غباری از دور تنها تصویر مرا بدونه هیچ واژه ای به سکوت فریاد می زند امروز غبارت را به باد می دهند
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا / هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا
ادامه مطلب